قرار بود برای همیشه تمامش کنیم و کردیم.
طی یک تصمیم دو نفره. با سختی. با گریه. با خنده. با شوخی. با جدی.
۴ ساعت مذاکره.
دیشب دفترش را بستیم.
امیدوارم بسته بماند. اینجوری برای هردویمان بهتر است.
برچسب:
نویسنده: نیکی رحیمی
زیر قول و قرارمون نزدیم اما امروز مجبور شدیم به خاطر یه جلسه کاری باهم روبرو بشیم.
سخت بود متفاوت بودن
سخت بود مث یه غریبه نگاه کردن
سخت بود جلوی بغض و اشکها رو گرفتن
سخت است نبودنت!
برچسب:
نویسنده: نیکی رحیمی
برچسب:
نویسنده: نیکی رحیمی
برچسب:
نویسنده: نیکی رحیمی
برچسب:
نویسنده: نیکی رحیمی
تا قبل از ماه رمضون از این خراب شده میرم.
کار رو تحویل میدم. این پسره خیلی زبون بازه . فکر کنم خیلی خوب بتونه مخ مراجعین رو بزنه .
تموم ماه رمضون رو تو خونه می مونم و بعدش تصمیم میگرم که کار جدید رو قبول کنم یا نه.
فقط میدونم که این روزا اونقدر خسته و خرابم که حتی چاووشی هم حالم رو خوب نمیکنه.
اون خانومه قبول نکرد بره موسسه جدید. کلی باهام حرف زد که شما جوونین و کار رو باید سپرد به جوونا. حالا خودش 10یا 15 سال ازم بزرگتره ها.
برچسب:
نویسنده: نیکی رحیمی